ساماندهی جنسی جامعه نظر شهید مطهری در مورد ازدواج موقت احکام یا روش ازدواج موقت جستجوی فرد مطلوب ازدواج موقت ازدواج موقت در اسلام
  ازدواج موقت در قرآن و روایات
از زنان آن کسانى که شما از آنان براى مدتى معین تمتع مى‏برید واجب است اجرتشان را بدهید.  آیه ۲۴ سوره نساء

انگلیسی با موبایل Close
تبلیغات در بلاگ اسکای
چهارشنبه 12 اردیبهشت ماه سال 1386

 

سایت بزرگ ازدواج موقت طراحی شد

 

http://movaghati.com/


شنبه 13 خرداد ماه سال 1385
دارویی جز شوهر ندارند

 

امام صادق (ع) فرمودند : روزی رسول اکرم (ص) بالای منبر رفت و پس از حمد و ثنای الهی فرمود : جبرئیل از پیشگاه الهی نزد من آمد و گفت دختران باکره مانند میوه روی درخت اند ، موقعی که می رسد اگر چیده نشود ، آفتاب فاسدش می کند و وزش باد آن را پراکنده می سازد ، همچنین دختران وقتی به حد بلوغ رسیدند و مانند زنان در خویشتن تمایل جنسی احساس کردند ، دارویی جز شوهر ندارند و اگر همسر نگیرند از فساد ایمن نیستند ، چرا که بشرند و بشر از خطا و لغزش مصون نیست .

 

فروغ کافی ج 5 ص 337

 

 


سه شنبه 16 اسفند ماه سال 1384
شرم حرام

 

پیامبر اکرم (ص): هرکه از حلال شرم کند خدا وی را به حرام مبتلا کند.

 

 

 


سه شنبه 2 اسفند ماه سال 1384
یـا ایها النبى لم تحرم ما احل اللّه لک تبتغى مرضات ازواجک واللّه

 

یـا ایها النبى لم تحرم ما احل اللّه لک تبتغى مرضات ازواجک واللّه غفور رحیم .
قد فرض اللّه لکم تحلة ایمانکم و اللّه مولاکم و هوالعلیم الحکیم 1/ 66 در شـاءن نـزول ایـن آیـه گفته اند که روزى رسول اکرم در اتاق حفصه و در غیاب او با کنیز خود مـاریـه قـبـطیه آمیزش نمود
.
حفصه از راه رسید و با در بسته روبرو. شد

در زد, رسول اکرم در را گـشـود.
حفصه بامشاهده ماریه و سیماى پیامبر که عرق از آن جارى بود, همه چیز رافهمید و از این که پیامبر در اتاق او و در روزى که اختصاص به وى داشت با کنیزى آمیزش کرده است , سخت برآشفت و گفت با این کارمرا آزردى
.
رسول اکرم فرمود براى خاطر تو او را بر خود حرام مى کنم و تو نیز این ماجرا کسى مگو . به

حفصه نیز پذیرفت اما به زودى قصه را به عایشه گفت.
بـا نـزول ایـن آیـات خـداونـد پیامبرش را مورد عتاب قرار مى دهد که اى پیامبر چرا چیزى را که خـداونـد حلال کرده است براى خشنودى بعضى از همسرانت بر خود حرام کردى

 


سه شنبه 2 اسفند ماه سال 1384
آیه ۲۴ سوره نسا ( معروف به آیه ازدواج موقت )

 

در کافى به سند خود از ابى بصیر روایت کرده که گفت: من از امام ابى جعفر(ع)از مساله متعه پرسیدم، فرمود: بله در قرآن این مساله نازل شده، و فرموده:"فما استمتعتم به منهن فاتوهن اجورهن فریضة و لا جناح علیکم فیما تراضیتم به من بعد الفریضة" (1) .

و در همان کتاب به سند خود از ابن ابى عمیر از شخصى که نامش فراموش شده، و یا از نسخه افتاده از امام صادق(ع)روایت کرده که فرمود: آیه اینطور نازل شده بود:" فما استمتعتم به منهن الى اجل مسمى، فاتوهن اجورهن"(از زنان آن کسانى که شما از آنان براى مدتى معین تمتع مى‏برید واجب است اجرتشان را بدهید" (2) .

مؤلف قدس سره: این قرائت را عیاشى نیز از ابى جعفر(ع)نقل کرده، جمهور - یعنى علماى اهل سنت - نیز آن را به چند طریق از ابى بن کعب و عبد الله بن عباس روایت کرده‏اند، که انشاء الله روایاتش خواهد آمد، و شاید منظور از امثال این روایات این باشد که بفهمانند مراد آیه این است، نه اینکه بخواهند بفهمانند آیه اینطور نازل شده بوده، و آن چند کلمه از آیه افتاده است.

و در همان کتاب به سند خود از زراره روایت کرده که گفت: عبد الله بن عمیر لیثى به حضور امام ابى جعفر باقر(ع)آمد، و عرضه داشت: در باره متعه زنان چه مى‏گوئى؟.

امام فرمود، خداوند هم در کتابش آن را حلال کرده، و هم بر زبان پیغمبرش، پس متعه تا روز قیامت‏حلال است، عبد الله عرضه داشت: اى ابى جعفر آیا مثل تو کسى چنین فتوا مى‏دهد، با اینکه عمر آن را حرام کرد و از آن نهى نمود؟.

حضرت فرمود: هر چند که عمر تحریم کرده باشد، عرضه داشت: من تو را به خدا پناه مى‏دهم از اینکه حلال کنى چیزى را که عمر آن را حرام کرده.

زراره مى‏گوید: امام باقر(ع)در جوابش فرمود: خیلى خوب، تو بر عقیده صاحبت ‏باش، من هم به عقیده رسول خدا(ص)باقى مى‏مانم حال بیا تا با تو بر سر این مساله ملاعنه و مباهله کنم(یعنى بر این که قول رسول خدا(ص)حق، و قول صاحب تو عمر باطل است) عبد الله عمیر رو به آن حضرت کرد و گفت آیا دوست مى‏دارى زنان و دختران و خواهران و دختر عمه‏هاى تو متعه شوند؟حضرت وقتى شنید که او نام زنان و دختر عموهاى آن جناب را برد روى از او برگردانید (3) .

و در همان کتاب به سند خود از عبد الرحمان بن ابى عبد الله روایت کرده که گفت: من از ابو حنیفه شنیدم که داشت از امام صادق(ع)از مساله متعه سؤال مى‏کرد، حضرت پرسید.از کدام متعه مى‏پرسى - از متعه زنان، و یا متعه حج - عرضه داشت منظورم متعه حج‏بود، ولى فعلا مرا خبر ده از مساله متعه زنان، آیا این عمل حق است؟حضرت فرمود: سبحان الله مگر کتاب خدا را نخواندى که مى‏فرماید: "فما استمتعتم به منهن فاتوهن اجورهن فریضة" عرضه داشت: به خدا سوگند مثل اینکه این آیه‏اى است که تاکنون آنرا نخوانده‏ام (4) .

و در تفسیر عیاشى از محمد بن مسلم از امام باقر(ع)روایت کرده که فرمود:جابر بن عبد الله از سیره رسول خدا(ص)سخن مى‏گفت: از آن جمله گفت: من و یارانم با رسول خدا(ص)به جنگ مى‏رفتیم، رسول خدا(ص) عمل متعه را برایمان حلال کرد، و تا زنده بود حرامش نکرد، و على(ع)بارها مى‏فرمود: اگر پسر خطاب یعنى عمر قبل از من خلافت را به دست نمى‏گرفت، و از دست من نمى‏ربود، احدى جز شقى مرتکب زنا نمى‏شد(در نسخه‏اى دیگر به جاى شقى کلمه اشقى - یعنى شقى‏ترین مردم - آمده)، و ابن عباس در تفسیر آیه: "فما استمتعتم به منهن الى اجل مسمى فاتوهن اجورهن فریضة"مى‏گفت: این مردم یعنى دستگاه خلافت - به این آیه کفر ورزیدند، ولى رسول خدا(ص)آن را حلال کرد، و تا زنده بود تحریمش نفرمود (5) .

و در همان کتاب است که ابى بصیر از امام باقر(ع)نقل کرد که در باب متعه و در معناى آیه شریفه: "فما استمتعتم به منهن فاتوهن اجورهن فریضة و لا جناح علیکم فیما تراضیتم به من بعد الفریضة"فرمود: یعنى اگر مدت متعه سر آمد، مى‏توانى تو پیشنهاد تمدید مدت دهى، و او نیز مى‏تواند مدت را بیشتر کند، در صورتى که زن راضى باشد، مرد مى‏گوید: "استحللتک باجل آخر - یعنى ترا حلال مى‏کنم براى مدتى دیگر"که در این صورت این زن براى غیر تو حلال نیست، تا آنکه عده‏اش سر آید، و عده زن متعه دو حیض است (6) .

و از شیبانى روایت کرده که گفت امام باقر و امام صادق(علیهما السلام)در تفسیر جمله: "و لا جناح علیکم فیما تراضیتم به من بعد الفریضة"، فرموده‏اند: تراضى به این است که مرد اجرت زن را زیاد کند و زن مدت عقد را (7) .

مؤلف قدس سره: روایات در باره مطالب گذشته به طور تواتر و حداقل به طور استفاضه از ائمه اهل بیت(علیهم السلام)رسیده، و آنچه ما نقل کردیم نمونه‏اى از آنها بود، و اگر کسى بخواهد به همه آنها آگاه شود، باید به جوامع حدیث - از قبیل: کافى و من لا یحضره الفقیه و استبصار و تهذیب و امثال آن - مراجعه نماید.

 

 


سه شنبه 2 اسفند ماه سال 1384
اخبارى که بر نسخ شدن حکم متعه دلالت مى‏کنند(از طرق اهل سنت)

 

اخبارى که بر نسخ شدن حکم متعه دلالت مى‏کنند(از طرق اهل سنت)

 

اخبارى که مى‏گوید حکم متعه نسخ شده است و در الدر المنثور است که ابن ابى حاتم از ابن عباس روایت کرده که گفت: متعه در اول اسلام عملى مى‏شد، فلان آقا به شهرى وارد مى‏شد، در حالى که کسى همراه نداشت که کارهایش را انجام دهد، و اثاث زندگیش را حفظ کند، با زنى ازدواج موقت مى‏کرد، که تا چندى که در آن شهر هست همسرش باشد، و اثاث و سرمایه‏اش را زیر نظر داشته باشد، و زندگیش را اداره کند و هر وقت این آیه را مى‏خواند که: "فما استمتعتم به منهن الى اجل مسمى"مى‏گفت: این آیه به وسیله آیه: "محصنین غیر مسافحین"نسخ شده، و محصن بودن زن به دست مرد بود تا هر وقت مى‏خواست زن را نگه مى‏داشت، و هر وقت نمى‏خواست طلاق مى‏داد (8) .

و حاکم در مستدرک به سند خود از ابى نضرة روایت آورده که گفت: من آیه "فما استمتعتم به منهن فاتوهن اجورهن فریضة"را نزد ابن عباس اینطور خواندم، " فما استمتعتم به منهن الى اجل مسمى"و گفتم: ما اینطور قرائت نمى‏کنیم ابن عباس گفت‏به خدا سوگند

خدا همینطور آن را نازل کرده است (9) .

مؤلف قدس سره: این روایت را سیوطى نیز از او و از عبد بن حمید و ابن جریر و ابن انبارى در کتاب مصحف نقل کرده است (10) .

و در الدر المنثور است که عبد بن حمید و ابن جریر از قتاده روایت کرده‏اند که گفت: در قرائت ابى بن کعب آیه شریفه اینطور است"فما استمتعتم به منهن الى اجل مسمى" (11) .

و در صحیح ترمذى از محمد بن کعب از ابن عباس روایت آورده که گفت: متعه در اول اسلام مشروع بود شخصى که از دیارى به شهرى وارد مى‏شد که به آنجا آشنائى نداشت، زنى مى‏گرفت‏به مدتى که مى‏دانست در آن شهر مى‏ماند، تا متاع او را حفظ نموده، کارهایش را اصلاح کند، این حکم همچنان بود تا آن که آیه: "الا على ازواجهم او ما ملکت ایمانهم"نازل شد، ابن عباس اضافه کرده که به حکم این آیه هر فرجى که غیر این دو باشد حرام است (12) .

مؤلف قدس سره: لازمه این روایت این است که آیه متعه که سالها بعد از هجرت در مدینه نازل شده قبلا در مکه نسخ شده باشد، - و همین شاهد است‏بر اینکه روایت کمترین اعتبارى ندارد - .

و حاکم در مستدرک از عبد الله بن ابى ملیکه روایت کرده که گفت: من از عایشه از مساله متعه زنان پرسیدم: گفت‏بین من و شما کتاب خدا، مى‏گوید: سپس آیه زیر را قرائت کرد "و الذین هم لفروجهم حافظون الا على ازواجهم او ما ملکت ایمانهم فانهم غیر ملومین"، و اضافه کرد:پس کسى که از این دو یعنى از همسرى که خدا به او تزویج کرده و کنیزى که خدا به ملکش در آورده تجاوز کند مشمول آیه بعد مى‏شود که فرموده: "فمن ابتغى وراء ذلک فاولئک هم العادون" (13) .

و در الدر المنثور است که ابو داود در کتاب ناسخ خود و ابن منذر و نحاس از طریق عطا از ابن عباس روایت کرده که: در باره آیه شریفه: "فما استمتعتم به منهن فاتوهن اجورهن فریضة"گفته است: این آیه به وسیله آیه شریفه: "یا ایها النبى اذا طلقتم النساء فطلقوهن لعدتهن"و آیه: "و المطلقات یتربصن بانفسهن ثلاثة قروء" ، و آیه: "و اللاتى یئسن من المحیض من نساء کم ان ارتبتم فعدتهن ثلاثة اشهر"نسخ شده است (14) .

و در همان کتاب است که ابو داود در کتاب ناسخ خود و ابن منذر و نحاس و بیهقى از سعید بن مسیب روایت کرده‏اند که گفت: آیه میراث آیه متعه را نسخ کرده (15) .

و در همان کتاب است که عبد الرزاق و ابن منذر و بیهقى از ابن مسعود روایت کرده‏اند که گفت: حکم متعه نسخ شده، و ناسخ آن آیه طلاق و آیه صدقه و آیه عده و آیه میراث است (16) .

و باز در همان کتاب آمده که عبد الرزاق و ابن منذر از على روایت کرده‏اند که گفت: حکم روزه رمضان، هر روزه دیگر را نسخ کرد، و آیه زکات، هر صدقه دیگر را نسخ کرد، و آیه متعه را طلاق و عده و میراث نسخ کردند، و حکم قربانى، هر ذبیحه دیگر را نسخ کرد (17) .

و باز در همان کتاب استکه عبد الرزاق و احمد و مسلم از سیره جهنى روایت کرده‏اند که گفت: رسول خدا(ص)در سال فتح مکه به ما اجازه داد زنان را متعه کنیم، من و مردى از قوم خودم در آن سفر از مدینه خارج شدیم من از رفیقم زیباتر بودم و او تقریبا زشت‏بود، ولى جامه‏اش از جامه من نوتر بود همچنان پیش مى‏رفتیم، تا به بالاى کوه‏هاى مکه رسیدیم در آنجا کنیزى به ما برخورد مانند دخترى باکره و خوش منظر و گردن بلند به او گفتم آیا حاضر هستى یکى از ما تو را متعه کند، و از تو کام بگیرد؟گفت: در مقابل چه مى‏دهید هر یک از ما همانجامه‏اى را که داشتیم در برابرش پهن کردیم کنیز شروع کرد ما را براندازى کردن، رفیقم گفت‏برد من نوتر از برد این مرد است، برد من تازه و زیبا است، و برد او کهنه است، و کنیز گفت‏برد این هم عیبى ندارد، سرانجام به متعه من در آمد، و من از او کام گرفتم و او را با خود داشتم، ولى از مکه بیرون نشدیم مگر آن که رسول خدا(ص)متعه را تحریم کرد (18) .

و در همان کتاب است که مالک و عبد الرزاق و ابن ابى شیبه و بخارى و مسلم و ترمذى و نسائى و ابن ماجه از على بن ابى طالب(ع)روایت کرده‏اند که گفت، رسول خدا(ص)در جنگ خیبر از متعه کردن زنان و از خوردن گوشت الاغهاى اهلى نهى کرد (19) .

و در همان کتاب است که ابن ابى شیبه و احمد و مسلم از سلمة بن اکوع روایت کرده‏اند که گفت: رسول خدا(ص)در سال اوطاس سه روز متعه زنان را براى ما حلال کرد، و بعد از سه روز از آن نهى فرمود (20) .

و در شرح ج 5 ص 50 ابن العربى که شرح صحیح ترمذى است، از اسماعیل از پدرش از زهرى روایت کرده که گفت: سبره روایت کرد که رسول خدا(ص)در حجة الوداع از متعه نهى کرد ابو داود بعد از آن که این حدیث را نقل کرده، مى‏گوید: این حدیث را عبد العزیز بن عمر بن عبد العزیز از ربیع پسر سیره از پدرش نقل کرد، و در آن گفته است: این جریان بعد از خارج شدن از احرام در حجة الوداع اتفاق افتاد، و تشریع متعه براى مدتى معلوم بود، ولى حسن گفته جریان در عمرة القضاء اتفاق افتاده است (21) .

و در همان کتاب ج 5 ص 50 از زهرى روایت کرده که گفت: رسول خدا(ص)متعه را در جنگ تبوک جمع کرد (22) .

مؤلف قدس سره: روایات چنان که ملاحظه مى‏فرمائید در تشخیص تاریخ نهى رسول خدا(ص)از متعه اختلاف دارند، بعضى مى‏گویند قبل از هجرت بوده، و بعضى دیگر مى‏گویند: بعد از هجرت به وسیله آیات نکاح و طلاق و عده و میراث نسخ شد، و یا به نهى خود رسول خدا(ص)در سال جنگ خیبر یا در زمان عمرة القضاء یا سال اوطاس یا سال فتح یا سال تبوک و یا بعد از حجة الوداع نسخ شده، و به همین جهت‏بعضى‏ها این روایات مختلف را حمل کرده‏اند به اینکه همه‏اش درست است، زیرا رسول خدا (ص)در همه این سالها از متعه نهى کرده‏اند، و هر یک از روایات از نهى آن جناب در یک سال خبر مى‏دهد، و لیکن جلالت قدر بعضى از راویان چون على(ع) و جابر و ابن مسعود که همواره با رسول خدا(ص)بودند و از کوچک و بزرگ سیره آن جناب با خبر بودند، اجازه نمى‏دهد که ما بگوئیم نامبردگان از نهى آن جناب در سایر مواقف و سایر اوقات اطلاع نداشته‏اند.

و در الدر المنثور است که بیهقى از على روایت کرده که فرمود: رسول خدا(ص)از متعه نهى کرد، آن روزى هم که جایز بود تنها براى کسانى جایز بود که دسترسى به ازدواج نداشتند، ولى همین که آیات نکاح و طلاق و عده و میراث بین زن و شوهر نازل شد حکم متعه نسخ گردید (23) .

و باز در همان کتاب است که نحاس از على بن ابیطالب روایت کرده که به ابن عباس گفت تو مردى گیج هستى یادت نیست که رسول خدا(ص)از متعه نهى

کرد. (24) و در همان کتاب است که بیهقى از ابى ذر روایت کرده که گفت متعه تنها براى سه روز براى اصحاب رسول خدا(ص)حلال شد، بعد از سه روز رسول خدا(ص) از آن نهى کرد (25) .

و در صحیح بخارى از ابى حمزه روایت کرده که گفت: شخصى، از ابن عباس از متعه زنان سؤال کرد، ابن عباس گفت جایز است، آنگاه غلام آزاد شده او پرسید: آیا این جواز به خاطر آن است که زن کم بوده، و مردان در سختى قرار داشته‏اند، ابن عباس گفت: بله (26) .

و در الدر المنثور است که بیهقى از عمر نقل کرده که در خطبه‏اش گفت: چه مى‏شود به مردمى که زنان را با عقد متعه نکاح مى‏کنند، با اینکه رسول خدا(ص)از آن نهى فرموده احدى که مرتکب نکاح متعه شود را نزد من نیاورید مگر آنکه او را سنگسار مى‏کنیم (27) .

و در همان کتاب است که ابن ابى شیبه و احمد و مسلم از سیره روایت کرده‏اند که گفت: من رسول خدا(ص)را دیدم که در بین رکن کعبه و در آن ایستاده بود و مى‏فرمود: " یا ایها الناس"این من بودم که به شما اجازه دادم زنان را متعه کنید، آگاه باشید که خداى تعالى آن را تا روز قیامت‏حرام کرده، هر کس زنى متعه دارد مدتش را ببخشد و رهایش کند، و از آنچه به آنان داده‏اید چیزى پس نگیرید (28) .

و در همان کتاب است که ابن ابى شیبه از حسن روایت کرده که گفت: و الله متعه بیش از سه روز نبود، که در آن سه روز رسول خدا(ص)آنرا تجویز کرد، نه قبل از آن سه روز متعه‏اى بود و نه بعد از آن (29) .

 

 

 


سه شنبه 2 اسفند ماه سال 1384
(بعضى از روایات که دلالت دارد بر اینکه جمعى از صحابه و تابعین از

 

بعضى از روایات که دلالت دارد بر اینکه جمعى از صحابه و تابعین از
مفسرین، متعه را جایز مى‏دانستند

 

و در تفسیر طبرى از مجاهد روایت کرده که در تفسیر آیه"فما استمتعتم به منهن" گفته: مقصود نکاح متعه است (30) .

و در همان کتاب از سدى نقل کرده که در تفسیر آیه نامبرده گفته این آیه راجع به متعه است و آن این است که مردى زنى را به شرط مدتى معین نکاح کند همین که آن مدت سر آمد دیگر حقى به آن زن ندارد و آن زن نیز به وى نامحرم است و بر آن زن لازم است رحم خود را استبرا کند - یعنى عده نگه دارد، تا معلوم شود از آن مرد حامله نیست، - نه آن مرد از زن ارث مى‏برد و نه زن از مرد (31) .

و در دو کتاب صحیح بخارى و صحیح مسلم این حدیث را در الدر المنثور نیز روایت کرده - از عبد الرزاق، و ابن ابى شیبه، از ابن مسعود روایت کرده‏اند که گفت: ما با رسول خدا(ص)در جنگ بودیم و زنان ما با ما نبودند عرضه داشتیم آیا مى‏توانیم خود را خصى - اخته کنیم؟در پاسخ ما را از این عمل نهى فرمود و به ما اجازه داد با زنان ازدواج موقت کنیم، در ازاء یک تکه لباس، عبد الله بن مسعود سپس این آیه را قرائت کرد: "یا ایها الذین آمنوا لا تحرموا طیبات ما احل الله لکم"(اى کسانى که ایمان آورده‏اید طیباتى را که خدا برایتان حلال کرده، بر خود حرام نکنید) (32) .

و در الدر المنثور است که ابن ابى شیبه از نافع روایت کرده که گفت‏شخصى از پسر عمر از مساله متعه پرسید، او گفت: حرام است‏به او گفته شد که ابن عباس به متعه فتوا مى‏دهد گفت: پس چرا در زمان عمر جرات نکرد لب باز کند (33) .

و در الدر المنثور است که ابن منذر و طبرانى و بیهقى از طریق سعید بن جبیر روایت کرده‏اند که گفت: من به ابن عباس گفتم این چه کارى بود که کردى، سواره‏ها فتواى تو را به اطراف بردند، و منتشر کردند و شعرا در باره آن شعر سرودند، پرسید چه گفتند؟در پاسخ این شعر را برایش خواندم:

اقول للشیخ لما طال مجلسه یا صاح هل لک فى فتیا ابن عباس

هل لک فى رخصة الاطراف آنسة تکون مثواک حتى مصدر الناس

من به آن مرد محترم که مجلسش طول کشیده و شاگردانش رفته بودند گفتم، با فتواى ابن عباس چطورى؟میل دارى زنى صیغه کنى تا آلت تناسلیت روى آزادى ببیند، و مونسى بیابد، تا مردم و شاگردانت‏بر مى‏گردند بستر گرم و نرمى داشته باشى؟ که البته منظور شاعر مسخره کردن ابن عباس و فتواى او بوده.

ابن عباس گفت: "انا لله و انا الیه راجعون"نه به خدا سوگند، من اینطور فتوا ندادم و منظورم از آن فتوا که دادم چنین چیزى نبود، و من متعه را جز براى کسى که مضطر شده حلال نکرده‏ام، و از متعه جز آن مقدار که خدا گوشت مرده و خون و گوشت‏خوک را حلال کرده حلال نکرده‏ام (34) .

و در همان کتاب آمده که ابن منذر از طریق عمار غلام آزاد شده شرید روایت آورده که گفت: من از ابن عباس از متعه پرسیدم که آیا این عمل زنا است و یا نکاح؟گفت: نه سفاح است و نه نکاح، گفتم: پس چیست؟گفت: همان متعه است، هم چنانکه خداى تعالى نامش را متعه نهاده، گفتم آیا زن متعه، عده دارد؟جواب داده عده او حیض او است، گفتم آیا با شوهرش از یکدیگر ارث مى‏برند؟گفت: نه (35) .

و در همان کتاب است که عبد الرزاق، و ابن منذر، از طریق عطا از ابن عباس روایت کرده که گفت‏خدا به عمر رحم کند، متعه جز رحمتى از خداى تعالى نبود که به امت محمد کرد، و اگر نهى عمر از متعه نمى‏بود جز شقى‏ترین افراد کسى احتیاج به زنا پیدا نمى‏کرد، آنگاه گفت این متعه همان است که در سوره نساء در باره‏اش فرموده: "فما استمتعتم به منهن"یعنى تا مدت کذا و کذا و به مبلغ کذا و کذا، و بین چنین زن و شوهرى وراثت نیست، و اگر دلشان خواست‏به رضایت‏یکدیگر مدت را تمدید کنند مى‏توانند، و اگر از هم جدا شدند، آن نیز کافى است و بین آن دو نکاحى نیست، عطا در آخر خبر داد که از ابن عباس شنیده که امروز هم متعه را حلال مى‏داند با اینکه عمر از آن نهى کرده است (36) .

و در تفسیر طبرى - الدر المنثور این حدیث را از عبد الرزاق - و ابى داود آن را در کتاب ناسخ خود از حکم - روایت کرده‏اند، که شخصى از وى پرسید آیا این آیه نسخ شده یا نه؟گفت: نه، و على گفت: که اگر نهى عمر از متعه نبود احدى گرفتار زنا نمى‏شد مگر شقى‏ترین افراد (37) .و در صحیح مسلم(ج 9 ص 183)از جابر بن عبد الله روایت کرده که گفت: ما در زمان رسول خدا(ص)و ابى بکر با یک مشت‏خرما و آرد متعه مى‏کردیم، تا آنکه عمر در جریان عمرو بن حریث از آن نهى کرد (38) .

مؤلف قدس سره: این حدیث از جامع الاصول تالیف ابن اثیر و کتاب زاد المعاد تالیف

ابن القیم و فتح البارى تالیف ابن حجر و کنز العمال - تالیف متقى هندى نقل شده (39) .

و در الدر المنثور است که مالک و عبد الرزاق از عروة بن زبیر روایت کرده که گفت:خوله دختر حکیم وارد بر عمر بن خطاب شد، و گفت ربیعه پسر امیه زنى را متعه کرده، و آن زن از وى باردار شده، عمر از جاى خود حرکت کرد و از شدت ناراحتى رداى خود را به زمین کشید، در حالى که مى‏گفت: این همان متعه است، و تو اگر زودتر به من خبر داده بودى او را سنگسار مى‏کردم (40) .

و بیهقى در سنن کبرى نقل شده (42) . و از کنز العمال از سلیمان بن یسار از ام عبد الله دختر ابى خیثمه نقل کرده که گفت:مردى از شام به مدینه آمد، و در منزل ام عبد الله منزل کرد و به او گفت تجرد بر من سخت گرفته، در صدد برآى زنى را براى من متعه کن، تا از او تمتع ببرم، ام عبد الله مى‏گوید، من او را به زنى راهنمائى کردم، مرد شامى با او قرار بست، و چند نفر عادل را شاهد گرفت، و مدتى که خدا خواست‏با او بود، تا آنکه از مدینه خارج گشت، بعد از رفتنش عمر از جریان خبردار شد، مرا خواست و از من پرسید آیا این گزارشى که به من رسیده حق است؟گفتم آرى: گفت:پس این بار که از شام آمد مرا خبر ده، وقتى مرد شامى آمد من به عمر اطلاع دادم، مامورى فرستاد - تا او را نزد وى بردند - ، عمر به او گفت چه چیز تو را وا داشت‏به اینکه چنین کارى بکنى؟گفت: من در بودن رسول خدا(ص) متعه مى‏کردم و آن جناب تا زنده بود مرا از این کار نهى نکرد، و بعد از درگذشت آن جناب در عهد ابى بکر نیز متعه مى‏کردم، او نیز مرا نهى نکرد، تا از دنیا رفت و در عهد خلافت تو نیز متعه مى‏کردم و تو نیز از این عمل نهیى نکردى، عمر گفت: آگاه باش به آن کسى که جانم به دست او است اگر با علم به نهى من اقدام به این عمل کرده بودى تو را سنگسار مى‏کردم، آنگاه اضافه کرد روشن سازید تا نکاح از سفاح مشخص شود یعنى نکاح دائم از سفاح - زنا - مشخص است، ولى متعه مشخص نیست (43) .

و در صحیح مسلم و مسند احمد از عطا روایت‏شده که گفت: جابر بن عبد الله از سفر

عمره مى‏آمد، ما به دیدنش رفتیم، مردم هر کسى چیزى مى‏پرسید تا آنکه سخن به مساله متعه کشیده شد، جابر گفت: ما در عهد رسول خدا(ص)و در عهد ابى بکر و عمر متعه مى‏کردیم، و در عبارت احمد آمده، تا آنکه اواخر خلافت عمر رسید (44) .

و از سنن بیهقى از نافع از عبد الله بن عمر روایت‏شده که شخصى از او از مساله متعه زنان پرسید، او گفت‏حرام است، آگاه باش که عمر بن خطاب اگر کسى را به این جرم مى‏گرفت او را با سنگ سنگسار مى‏کرد (45) .

و از مرآة الزمان ابن جوزى روایت‏شده که گفته است: عمر بارها مى‏گفت‏به خدا سوگند اگر مردى را بیاورند که متعه را حلال بداند او را سنگسار مى‏کنم (46) .

و در کتاب بدایة المجتهد تالیف ابن رشد از جابر بن عبد الله روایت آمده که گفته است: ما در عهد رسول خدا(ص)و ابى بکر و در نیمى از مدت خلافت عمر متعه مى‏کردیم بعد از آن عمر مردم را از متعه نهى کرد (47) .

و در اصابه است که ابن الکلبى گفته: سلمة بن امیة بن خلف جمحى، سلمى کنیز آزاد شده حکیم بن امیة بن اوقص اسلمى را متعه کرد، و سلمى برایش فرزندى آورد، ولى او منکر فرزند خود شد جریان به گوش عمر رسید، و او از عمل متعه نهى کرد (48) .

و از زاد المعاد از ایوب روایت‏شده که گفت: عروه به ابن عباس گفت: آیا از خدا نمى‏ترسى، که حکم جواز در مورد متعه صادر مى‏کنى؟ابن عباس گفت: اى عروه کوچولو، برو از مادرت بپرس، عروه گفت اما ابو بکر و عمر متعه نمى‏کردند، ابن عباس گفت: به خدا سوگند من خیال نمى‏کنم دست از این کارهایتان - منظور خلیفه‏تراشى و امثال آن است - بردارید، تا آنکه خدا عذابتان کند، من دارم از رسول خدا(ص)براى شما حدیث مى‏گویم، و شما رفتار ابى بکر و عمر را علیه من دلیل مى‏آورید؟!! (49) مؤلف قدس سره: مادر عروه اسما دختر ابى بکر بود، که متعه زبیر بن عوام شد، و عبد الله بن زبیر از این ازدواج به دنیا آمد.

و در محاضرات راغب آمده که عبد الله بن زبیر، عبد الله بن عباس را ملامت مى‏کرد که تو چرا متعه را حلال مى‏دانى، او در پاسخ مى‏گفت‏برو از مادرت بپرس، که ازدواج تو با پدرم چگونه بود - چگونه مجمر عروسى تو و پدرم را دود کردند - عبد الله بن زبیر از مادرش پرسید او گفت من تو را جز در عقد متعه نزائیدم (50) .

و در صحیح مسلم از مسلم القرى روایت آورده که گفت: من از ابن عباس مساله متعه را پرسیدم، گفت هیچ اشکالى ندارد، و عبد الله زبیر از آن نهى مى‏کرد، ابن عباس براى تایید فتواى خود مى‏گفت این مادر عبد الله بن زبیر زنده است، و دارد شهادت مى‏دهد بر اینکه رسول خدا(ص)متعه را اجازه داد، بروید از او بپرسید، مسلم القرى مى‏گوید: ما به خانه او - یعنى مادر عبد الله زبیر و دختر ابى بکر - رفتیم، و زنى تنومند و نابینا دیدیم، در جواب ما گفت: رسول خدا(ص)عمل متعه را تجویز کرد (51) .

مؤلف قدس سره: شاهد این حال و وضعى که حکایت‏شده گواهى مى‏دهد بر اینکه سؤال مسلم القرى از متعه زنان بوده، نه متعه حج، روایات دیگر نیز این روایت را همینطور تفسیر کرده‏اند.

 

 

 


سه شنبه 2 اسفند ماه سال 1384
تحریم متعه به وسیله عمر بن خطاب

 

تحریم متعه به وسیله عمر بن خطاب

 

و در صحیح مسلم از ابى نضره روایت‏شده که گفت: من نزد جابر بن عبد الله بودم، که مردى ناشناس وارد شد، و گفت ابن عباس و ابن زبیر بر سر مساله متعه زنان و متعه حج اختلاف دارند، جابر گفت ما این دو متعه را در زمان رسول خدا(ص)انجام مى‏دادیم، تا آنکه عمر ما را از آن نهى کرد، و دیگر انجام نمى‏دهیم (52) .

مؤلف قدس سره: به طورى که نقل شده این روایت را بیهقى (53) نیز در سنن خود آورده، و این معنا در صحیح مسلم در سه جا به الفاظ و عباراتى مختلف آمده، در بعضى از آنها آمده که جابر گفت.همین که عمر زمام خلافت را به دست گرفت، گفت: خداى تعالى براى پیغمبرش هر چه را خواست و به هر مقدار که خواست‏حلال کرد، ولى من حکم مى‏کنم به اینکه دیگر حج تمتع نکنید، و بین عمره و حج از احرام در نیایید، بلکه حج و عمره را تمام کنید، آنطور که خداى تعالى دستور داده، و از نکاح این زنان - لابد منظورش زنانى است که متعه مى‏شدند - دست‏بردارید احدى از شما را به این جرم که زنى را به مدت نکاح کرده نزد من نیاورند، مگر آنکه سنگسارش کنم.

این معنا را بیهقى در سنن خود (54) ، و جصاص در احکام القرآن خود (55) ، و متقى هندى در کنز العمالش (56) ، و سیوطى در الدر المنثور خود (57) ، و رازى در تفسیرش (58) ، و طیالسى در مسندش (59) روایت کرده‏اند.

و در تفسیر قرطبى از عمر نقل کرده که در خطبه‏اش گفت: "متعتان کانتا على عهد رسول الله ع و انا انهى عنهما و اعاقب علیهما متعة الحج و متعة النساء"، (دو متعه در زمان رسول خدا"ص"بود، و من شما را از آن دو نهى مى‏کنم، و بر ارتکابش عقوبت مى‏کنم، متعه حج و متعه زنان) (60) .

مؤلف قدس سره: و این خطبه از منقولاتى است که همه اهل نقل آن را قبول دارند، و آن را به طور ارسال مسلم نقل مى‏کنند، و در اصل صدور آن احدى از شیعه و سنى تردید نکرده، همچنان که تفسیر رازى، و تفسیر البیان و التبیین و زاد المعاد، و احکام القرآن، و طبرى، و ابن عساکر، و دیگران به این معنا اعتراف کرده‏اند.

و از کتاب مستبین تالیف طبرى از عمر حکایت‏شده که گفت: سه چیز در عهد رسول خدا(ص) بود و من محرم - حرام کننده - آنهایم، و بر آنها عقوبت مى‏کنم 1 - متعه حج 2 - متعه زنان 3 - گفتن حى على خیر العمل در اذان (61) .

و در تاریخ طبرى (62) از عمران بن سواده روایت کرده که گفت: من نماز صبح را با عمر خواندم هنگام قرائت‏سبحان الله را خواند با یک سوره آنگاه از قبله رو برگردانید، و من با او برخاستم به من گفت: آیا کارى دارى؟گفتم: بله، حاجتى دارم گفت: پس دنبالم بیا، مى‏گوید: من دنبالش رفتم وقتى داخل خانه شد از درون خانه اجازه ورودم داد، داخل شدم ناگهان دیدم عمر بر سر تختى نشسته که روپوشى بر آن نیست، گفتم از در خیر خواهى نصیحتى

به تو دارم، در پاسخ گفت صبح و شام مرحبا به خیر خواه، گفتم: امت تو چهار عیب از تو مى‏گیرند، مى‏گوید وقتى این را شنید چانه خود را روى نوک چوبدستیش گذاشت، و نوک دیگر چوب را روى رانش قرار داد، و سپس گفت: بگو(ببینم آن چهار عیب چیست)، گفتم مى‏گویند تو عمره را در ماههاى حج‏حرام کرده‏اى، با اینکه نه رسول خدا(ص) آنرا تحریم کرده بود و نه ابو بکر، و چنین عمره‏اى حلال است؟گفت چگونه حلال است‏با اینکه اگر در ماههاى حج عمره به جاى آوردند آنرا مجزا از حج‏خود مى‏پندارند، - و دیگر حج واجب را انجام نمى‏دهند، و مکه در ایام حج مانند پوست تخم مرغى که جوجه‏اش در آمده باشد خالى از زوار مى‏شود، با اینکه حج‏بهائى است از بهاء الله و من درست فهمیده‏ام.

گفتم و مى‏گویند که تو متعه زنان را حرام کرده‏اى، با اینکه خداى تعالى آن را حلال کرده بود، و ما با یک مشت - پول و یا خرما و یا چیز دیگر - از زنان بهره‏مند مى‏شدیم، و بعد از چند روز هم جدا مى‏شدیم - خلاصه نه از نظر هزینه ازدواج در مضیقه بودیم، و نه از نظر پاى بندى به آن - عمر در جواب گفت رسول خدا(ص)متعه را در زمانى حلال کرد که ضرورت در کار بود - ، مردم دسترسى به زن دائم نداشتند - ولى امروز مردم در وسعت قرار گرفته‏اند، و آن روز هم کسى از مسلمانان به این حکم عمل نکرد من کسى را سراغ ندارم که آن روز و یا حتى این روزها به این حکم عمل کرده باشد، تازه امروز هم مى‏توانند با یک مشت - از چه و چه - از زنان بهره بگیرند، و بعد از سه روز هم از او جدا شوند اما با عقد دائمى و طلاق، پس راى من درست است.

مى‏گوید: به او گفتم تو کنیز حامله مردم را به محضى که وضع حمل کند آزاد مى‏سازى، بدون اینکه صاحب کنیز آن را آزاد کند، - با اینکه به حکم"لا عتق الا فى ملک"، تنها مالک مى‏تواند برده خود را آزاد کند - ، در پاسخ گفت من به طفیل حرمتى که مولود دارد و آزاد است مادرش را هم حرمت دادم، و من جز خیر اراده نکرده‏ام، و اگر خلاف شرع باشد استغفار مى‏کنم.

گفتم شکایت دیگرى که از تو دارند این است که تو رعیت را از خود رم مى‏دهى و طرد مى‏کنى، و با خشونت راه مى‏برى - در اینجا عمران مى‏گوید: چوب دستى را از روى رانش برداشت، و دست دیگر خود را تا به آخر آن کشید، و از در افتخار که رسم عرب است گفت من کسى هستم که در جنگ قرقرة الکدر در ردیف رسول خدا(ص)سوار بر شتر بودم، پس به خدا سوگند من خلاف سیره او عمل نمى‏کنم، چیزى که هست در برابر مردم قیافه مى‏گیرم، که از من حساب ببرند، و گرنه چون شبانى هستم که شتر را رها مى‏کنم تا

خوب سیر شود و کاملا سیراب گردد و منحرف‏شان را به راه بر مى‏گردانم، و متجاوز را به جاى خود مى‏نشانم، و به قدر طاقتم ادب مى‏کنم و به قدر طاقتم پیش مى‏رانم، زیاد داد و فریاد مى‏کنم، ولى کمتر مى‏زنم، عصایم را بلند مى‏کنم ولى با دست مى‏زنم و اگر غیر این کنم رمه را رها کرده‏ام، و رعیت را مهمل گذاشته‏ام، وقتى این گفتگو به گوش معاویه رسید گفت‏به خدا سوگند او داناى به حال رعیت‏بود.

 

 

 


سه شنبه 2 اسفند ماه سال 1384
بررسى و نقد روایاتى که از طریق اهل سنت در باره متعه نقل شده است

 

بررسى و نقد روایاتى که از طریق اهل سنت در باره متعه نقل شده است

 

مؤلف قدس سره: این روایت را ابن ابى الحدید (63) در شرح نهج البلاغه از ابن قتیبه نقل کرده.این بود عده‏اى از روایاتى که در مساله متعه زنان وارد شده، و اهل بحث و نظر اگر در مضامین آنها دقت کنند خواهند دید که همه آنها با هم معارضه دارند، در حقیقت‏خود روایات خود را باطل مى‏سازند، و اهل بحث در مضامین آنها به هیچ حاصلى دست نمى‏یابد، تنها چیزى که همه در آن اتفاق دارند، این است که عمر بن خطاب در ایام خلافتش متعه زنان را حرام کرد، و از آن نهى کرد، و انگیزه‏اش بر این کار ماجرائى بود که در داستانهاى عمرو بن حریث، و ربیعة بن خلف جمحى دید، و گرنه داستان نسخ شدن این حکم خدا به آیاتى که دیدید، و یا سنت، هیچیک دلیل نیست، و چنانچه توجه فرمودید سخن بیهوده‏اى بیش نبود، براى اینکه گفتیم روایات در همه مضامینش متعارض است، و یکدیگر را باطل مى‏سازند، تنها این معنا را به دست مى‏دهند که عمر حکم خداى را تغییر داده، از متعه نهى کرد، و نهى خود را اجرا هم نمود، و حد سنگسار براى مرتکبش معین کرد این اولا.و ثانیا همه روایات اتفاق دارند در اینکه متعه سنتى بوده که در عهد رسول خدا(ص)و به تجویز آن جناب تا حدودى عملى مى‏شده، حال یا اسلام آن را تاسیس کرده، و یا حداقل از سابق معمول بوده، و اسلام امضایش کرده، و در بین صحابه آن جناب کسانى به این سنت عمل مى‏کرده‏اند، که در حقشان احتمال زنا داده نمى‏شود، مانند جابر بن عبد الله، و عبد الله بن مسعود، و زبیر بن عوام، و اسماء دختر ابى بکر که از طریق متعه، عبد الله بن زبیر را زاییده است.

و ثالثا در صحابه و تابعین کسانى بودند که آن را مباح مى‏دانستند، مانند ابن مسعود، و جابر و عمرو بن حریث، و غیر ایشان، و از تابعین مجاهد و سدى و سعید بن جبیر و دیگران.

و این اختلاف فاحشى که در بین روایات هست، باعث‏شده که علماى اسلام علاوه بر اختلافى که در اصل جواز و یا حرمت متعه کرده‏اند، اختلافى هم در نحوه حرمت و کیفیت منع از آن به راه بیندازند، و اقوال عجیب و غریبى که شاید به پانزده قول برسد داشته باشند.